صمد مستفیضی ملقب به علی مستفیضی از هنرمندان باتجربه و بدون ادعای تئاتر استهبان است. با او گفتگویی انجام دادیم تا از فعالیتهای هنری و اجرایی خودش طی سالیان طولانی و وضعیت تئاتر استهبان بیشتر بدانیم. دعوت ما را صمیمانه پذیرفت و آنچه میخوانید صحبتهای این هنرمند دلسوز صحنههای نمایش است.
از همان ابتدا عاشق تئاتر بودم
من متولد شهرستان نیریز و بزرگشدهی استهبان هستم. در یک خانوادهی پنج نفرهی هنرمند، متولد و بزرگ شدم و دو تن از برادرانم به درجهی رفیع شهادت نائل آمدند. در حال حاضر در استهبان شغل آزاد دارم. تئاتر را سال ۱۳۶۸ در مرکز امور تربیتی استهبان شروع کردم و از همان ابتدا عاشقش بودم. در گروههای تئاتری شرکت میکردم و تا الان بهطور مستمر آن را ادامه دادهام. اولین حضورم در تئاتر با جشنوارهی امور تربیتی سال ۱۳۶۹ بود. در نمایشی به نام «قصهی زندگی» که کار نویسندگی و کارگردانیاش را خودم به عهده داشتم. یادم میآید همان سال، مستندی از این نمایش توسط سازمان صدا و سیما تهیه شد. بیشتر سالهای عمرم را با تئاتر زندگی کردهام و در اکثر جشنوارههای استانی و کشوری شرکت داشتهام.
گریه در تمام اجراها به یاد برادر شهیدم
در طول این سالهای تئاتری، همهی نقشهایی را که ایفا کردهام دوست داشتهام ولی یک نمایش به نام «لالایی در هور» کار کردم که نوشتهی دوست خوبم فرهاد ارشاد بود. آنجا نقش رزمندهی مخلصی را داشتم و در تمام اجراها اشک ریختم چون احساس میکردم خیلی با خاطرات برادرم ملموس است. در اجراهایی که طی این سالها داشتهام، نمایشهای تخت حوضی و نقشهای سیاه را هم همیشه دوست داشتهام. چون در این نمایشهای آیینی، درد مردم نهفته است. اگر بخواهم بهطور کلی بگویم در صورتیکه تئاتر را با علاقه کار کنی، سرشار از رضایت و لذت است ولی متأسفانه امروز خیلیها تئاتر را با عشق کار نمیکنند و به نظر من به خاطر پلشتی بعضیها، دیگر صحنهی تئاتر مقدس نیست.
هنرمند، باید تئاتر را روی صحنه زندگی کند
هنر تئاتر، بیان و بازی کردن دردهای مشترک مردم به گونههای مختلف است و همین مسأله، از قدیم آن را جذاب کرده است. تئاتر، زنده اجرا میشود و همیشه تماشاگر جزیی از اجراست. به قول معروف، اجرا نفس به نفس تماشاگر صورت میگیرد و پیش میرود که همین به ارزش و جذابیت آن میافزاید، البته مشروط به اینکه هنرمند، تئاتر را روی صحنه زندگی کند. طی این سالها خاطرات تلخ و شیرین زیادی از صحنهی نمایش داشتهام و میشود گفت تمام تئاترهایی که کار کردهام خاطره بوده است؛ از وقتی پسر کوچکی بودم تا همین الان. وقتی پوستر اجراهای مختلف را در این سن میبینم خاطرهها برایم زنده میشود. بهخصوص با عزیزانی که آسمانی شدهاند و فقط خاطرهی نقشآفرینیهایشان بهجا مانده است. مثل استاد فقید ابراهیم پاکدل که یادش گرامی و روحش شاد باد.
شرایط تئاتر در استهبان بحرانی است
متأسفانه تئاتر در خیلی از شهرستانها به لحاظ عدم وجود سختافزار، رو به پسرفت است و این شرایط در شهرستان استهبان بحرانی است. عدم وجود یک پلاتوی تخصصی، مزید بر علت شده تا این هنر در استهبان به سرنوشت غمانگیزی دچار شود. برای ساخت پلاتو در استهبان شخصا تا پیش وزیر وقت هم رفتهام ولی نشد که نشد! متأسفانه دغدغهی مسئولان، هنر و هنرمند نیست و دیگر هنرمند بر صدر نمینشیند. خوشبختانه در این سالها با اجراهای قابل قبول و آموزنده، علاقهمند به تئاتر و تماشاگر در استهبان کم نیست! ولی با توجه به هزینههای زیاد بابت تولید یک اثر، کمتر گروهی رغبت به کار تئاتر دارد. گروههای نمایشی باید مورد حمایت قرار گیرند تا این کورسوی چراغ صحنه خاموش نشود.
در تئاتر باید عاشق باشی نه کاسب
من دو دوره مسئول انجمن نمایش استهبان بودم و طی این مدت، حدود هشت کارگاه آموزشی با حضور مدرسین استان و کشور در این شهرستان برگزار شد که مورد توجه علاقهمندان قرار گرفت. در پایان هر کارگاه، هنرجویان جدیدی به جامعهی هنری معرفی شدند که همین الان در گروههای مختلف عضو هستند و فعالیت دارند. آموزش، حلقهی گمشدهی تئاتر در شهرستانهاست. شاید چون هنرمندان و بهویژه هنرمندان تئاتر در طول زندگی بارها مورد بیمهری قرار میگیرند، بعضی اوقات به این نتیجه برسند حیف از عمر و جوانیشان شد که در این مسیر صرف کردهاند ولی باز این بیمهریها را فراموش کرده و در اولین فرصت، گروهشان را جمع میکنند تا کار جدیدی به صحنه ببرند. چرا که آنها خوب فهمیدهاند تئاتر، عشق است و در آن باید عاشق باشی نه کاسب.
